پیدا





دَرای نوروز

درخواست حذف اطلاعات

دَرای نوروز 1 می رسد به گوش عاشق ، باز هم دَرای نوروز لحظه لحظه می درخشد ، جلوه ی وفای نوروز 2 از ورای روزگاران ، شادمانه می نشیند بر سریر گوش یاران ، ت ندای نوروز 3 هر ی در انتظار است ، تا که بیند از ره پار کاروان سور تاریخ ؛ گوهر نمای نوروز 4 از هزاره ها شب عید ، بوده بر فلات ایران چلچراغ شادی افروز ، تاب روشنای نوروز 5 در نسیم شامگاهی ، می شود ستاره سرمست از شکوفه ها که هستند ، خوانچه ی صفای نوروز 6 می کند هماره چاره ، زخم کهنه ی زمستان تا ز ره رسید اسفند ، مرهم نوای نوروز 7 با طلوع صبح نوروز ، در بهار آفرینش داده ارمغان به ایران ، ز آسمان خدای نوروز 8 نم نم سپیده ی صبح ، شاخه های مه گرفته دل ز دوست می ربایند ؛ همره هوای نوروز 9 هر کرانه را ببینی ، مخمل طبیعت سبز می شود بنفشه هایش ، نقش دلربای نوروز 10 بلبل خمار گ ار ، با ترانه خوانی خود می کند همیشه ب ا ، بزم نغمه های نوروز 11 ساقی و سبوی لبریز ، مطرب و نوازش تار شادباش فروَدینی ، روی دلگشای نوروز 12 در فضای نوبهاری ، عاشقانه می نوازد جان خسته را به مهری ، دست آشنای نوروز 13 از همان زمان جمشید ، سایه ی امید پیروز تا به دوره ی کنونی ، بوده پابپای نوروز 14 با شکوه آسمانی ، با مرام جاودانی برترین و پاک پاک است ، عید بی ریای نوروز 15 یاور هژبر شیدا ، در گذار چامه هایش با نهایت سخاوت ، بوده کیمیای نوروز هژبر پاکزاد 6 اسفند 1396 خورشیدی ــــــــــــــــــــــــــــــــــ * ــ از دیوان « سپهر سخن »